یادداشت پروانه سراوانی درباره رمان مرگ و پنگون

نام اوکراین در حدود یکسال اخیر به دلیل جنگ روسیه برای مردم جهان آشناست . داستان این کتاب در اوکراین پیش از جنگ می گذرد و فضای مخوف عملیات ترور و جاسوسی بر آن سایه انداخته. ویکتور نویسنده ی ناموفقی که در مسیری عجیب برای افراد جامعه سوگنامه های پیش از مرگ می نویسد متوجه می شود که این سوگنامه های سفارشی در واقع دستور به ترور اشخاص است. وجود یک پنگوئن در خانه ی ویکتور به او ویژگی خاصی داده و زمینه ی چیدن برنامه ی اختتامیه ترورها به طرزی که ویکتور مسبب آنها باشد را برای برنامه ریزهای سناریو آسان نموده. هر اتفاق و آشنایی و دیدار و سفر و گفتگویی زیر آسمان این کشور بدون هدف شوم نیست. هر کدام از حرکات و رفتارها پیامدی وحشتناک دارد. در چنین جامعه ای جان انسان ها کمترین اهمیتی ندارد و همه چیز در راه پیشبرد برنامه های سیاسی و نظامی فدا می شود. خونسردی و بی تفاوتی و عدم دلتنگی سونیا به نبودن پدرش شاهد مثال پذیرفته بودن این وضعیت در فرهنگ اجتماعی جامعه ی داستانی است. در واقع هر کس در هر سن و سالی منتظر مرگ دیگری است.
پایان نامتعارف داستان آن چیزی نیست که خواننده انتطار دارد اما چندان امن و نگهدارنده نیز به نظر نمی رسد.
داستان روان خوان و بدون پیچیدگی و تکلف است.
#مرگ_و_پنگوئن
آندری کورکف
انتشارات روزنه

پروانه سراوانی
#باشگاه_همخوانی_دچار
امتیازم ۶

نقد رمان مرگ و پنگوئن نوشته سارا هاشمی

سلام خدمت عزیزان و دوستان دچاری . اول متاسفم نتونستم حضور داشته باشم برای جلسه ی نقد. حقیقت نه اینترنت درستی دارم و هم فکر کردم تاریخ نقد عقب افتاده. کتاب رو زودتر تموم کردم و برای تشکر از مدیر محترم قبلی برای معرفی خوب . نوشته م رو می ذارم . چون زمان گذشته دیگه امتیاز نذاشتم .

داستان از مرگ و پنگوئن شروع می شود. ویکتور سوگنامه های مرگ های سازمان یافته ای را می نویسد و پنگوئن همه جا کنار مرگ است .
داستان پیرنگ قوی و قابل تاملی دارد. از شروعی بی هیاهو درگیر قصه ی ویکتور و میشای پنگوئن می شویم . قصه ای که در کنار اتفاقات و گره های داستان، روی خط مستقیم طی می شود. شاید نقطه ی اوج قصه ی این دو نفر رفتن میشا به کلینیک بود .
مهم تر از اتفاقات و نگاه های درونمایه داستان شخصیت ها بودند. ورود و بودنشان تا رفتن های یک باره ی ان ها که تقریبا برای همه ی شخصیت ها پیش امد. میشای غیرپنگوئن، سرگئی، میشا و خود ویکتور . باقی شخصیت ها در بلا تکلیفی قصه های خودشان شاید شبیه ورود بلا تکلیفشان که صرفا باید می بودن ، ماندند .

داستان به نظرم اگر به دو بخش با پنگوئن و بدون این موجود تقسیم شود، بخش اول جذابیت و تعلیق داستان است و بخش دوم شخصیت هایی که قصه را پیش می برند بدون هیچ جذابیت و صرفا جهت گفتن سیاست های کثیف و مافیای زشتی که همه جای این جهان رخنه کرده است. ویکتور درگیر بازی کثیف این مافیا میشود. بازیکنی که در اخر محکوم به باخت است ان هم دقیقا به شیوه ی دیگران . بخشی که انگار در ادبیات روس جدا ناپذیر است.

پنگوئن تمام نماد ها را هم در خودش جا داده است. نمادهایی که گاهی خود نویسنده تاکید می کند و گاهی امکان فهم را به خواننده اعطا می کند. نماد افسردگی، فلسفه ، غم ، مرگ ، معصومیت و حتی کودکی .

ترجمه قابل قبول بود. البته جاهایی بیش از اندازه لاپوشانی شده بود که به نظرم با توجه به سایر ترجمه های جدید، کمی زیاده روی مترجم یا نشر بود.
گرچه باز هم نمی شود لطف های وزارت وزین ارشاد و سانسورش را دست کم گرفت .

ضعف بزرگی که در داستان به چشم من امد ، ناپختگی و نبودن رفتار منطقی در تقابل ها و حتی ورود و خروجشان بود. انگار نویسنده بی برنامه جاهایی را پیش می رفت. مثلا سرگئی ورود خوب و ماندنی به جا داشت . رفتنش هم قابل قبول بود اما در داستان این رفتن با توجه به شخصیت نینا بخصوص می توانست بهتر پرداخته شود. پیدپالی شخصیتی بود که از این نظر تکامل خوبی داشت و به جا در داستان ارائه شد. یا کولیا گنگ و گیج در کل حضور کمرنگش بود .

#مرگ_و_پنگوئن

یادداشت مینو نعمتی درباره رمان مرگ و پنگوئن

سلام من کتاب مرگ و پنگوئن را خواندم و به نظرم داستان در مورد دو موجود تنهاست. ویکتور مردی که دوست دخترش ترکش کرده و میشا پنگوئنی که باغ وحش نمی توانست هزینه هایش را متقبل شود. دو موجود تنها که با هم به خوبی عجین شده و تنهایشان را با هم قسمت کردند. ویکتور مشغول شغلی است که از قصد و نیتش بی اطلاع است اما برای کسب درآمد به این شغل که از چرایش مطلع نیست، ادامه می دهد. او شهروندی بی اختیار و بی اراده است که حتی افرادی بدون اجازه به محل سکونتش وارد و خارج می شوند. پایان داستان بسیار غافلگیر کننده بود جایی که ویکتور تصمیم می گیرد از این زندگی نازندگی به مکان دیگری و زندگی نامشخص تری برود. امتیاز من ۸ است و از خواندن کتاب لذت بردم شاید چون سوژه اش برایم جدید بود. ممنون برای انتخاب کتاب و همه اساتید گروه دچار.

نقد رمان مرگ و پنگوئن نوشته علی اکبر رشیدی

شعله مرگ و پنگوئن از تنهایی گرما می‌گیرد
فضای روایت ، سرد و یخ زده است و لبریز از واژه هایی چون فریزر، برف، سرما، پنگوئن ،ماهی، یخ زده و... تا آنجا که
گرمای گاه گاه بخاری و انواع نوشیدنی های قصه هم نمی‌تواند گرمش کند به این فضای سرد اضافه کنید ، سرمای ادبیات روس و یخ بندان شهر کیف ، شهر تازه رسته از بند کمونیسم و درگیر با فضای مافیا گونه شوروی سابق . جالب تر اینکه تنهایی و ترس اوکراین وشهر کیف را هم می‌توان به وضوح در داستان مشاهده کرد.
در این میان نویسنده گمنام ( ویکتور) ناخواسته وارد یک بازی معمایی پلیسی می‌شود که حضور در این بازی گاه گیجش می‌کند و گاه به وجد می آوردش ، و هلش می‌دهد که بازی را ادامه دهد. ویکتور نویسنده ای است که داستانهایش خالی از عشق و هیجان و ... است. درست خصوصیت مشترک با داستان مرگ و پنگوئن .
مجموع این حال و هوا هرچند ممکن است آن کشش لازم را برای مخاطب ایجاد نکند تا داستان را ادامه دهد به این عدم کشش فضای ملتهب و یاس آلود جامعه امروز خودمان هم که اضافه شود در نگاه اول کتاب را بی کشش جلوه می‌دهد اما این دلیل نمی‌شد کتاب را که دست میگیری ناخوانده کنارش بگذاری در لابه لای سطرهای کتاب خیلی خبری از عشق وهیجان نیست اما رگه های فیلم نامه های پلیسی و معماگونه و چهره زمخت سیاست و تنهایی محتوم آدمها در سطر سطش جاری است . همچنین بیانیه گونه هایی که ناخودآگاه مخاطب را وادار به تفکر می‌کند.
آنجا که پیت بالی بعد از اصلاح صورتش توسط ویکتور درد می‌کشد و می‌گوید( درد چیز خوبی است باعث میشود یادت بیاید هنوز زنده ای )
یا آنجا که به ویکتور می‌گوید بعد از مرگم آپارتمانم را آتش بزن و ویکتور قول این کار را می‌دهد، وزمانی که ویکتور برای این کار به آپارتمان پیت بالی می‌رود و خرت و پرتهایش را وارسی می‌کند اوج تنهایی و پوچی آدمها را به نمایش می‌گذارد نوشته ها و وسایل کهنه پیرمرد پنگوئن شناس که عمری جان کند برای جمع کردنشان وباید سوزانده می‌شدند و پیرمرد دوست نداشت به دست کسی بیافتندفضای غم انگیزی به داستان می‌دهد.
حضور مداوم پنگوئنی به نام میشا در داستان به عنوان یک حیوان خانگی ( بخوانید نماد) فضای افسرده و محزون و تنهایی مداوم ویکتور را در اوضاع وهم انگیز شهر بیشتر نشان می‌دهد،
بی شک سیاه و سفید ترین حیوانی که به شکل ناباورانه قرار است به عنوان حیوان خانگی نشان داده شود پنگوئن است. این انتخاب هوشمندانه ذهن خلاق آندری کورکف را نشان می‌دهد . علاوه بر این به نظر من اگر میشا را خلاصه میشائیل یا همان میکاییل یا میخائیل بدانیم ( فرشته روزی رسان ) و بعد به وجود دو میشا در داستان ( پنگوئن و میشای ناپنگوئن پدر سونیا ) نگاهی بیاندازیم باز هم به‌همان وجود نمادها در داستان می‌رسیم که این از خصوصیات بارز قلم کورکف است.
به نظر من شاید تنها نکته منفی در خصوص رمان مرگ و پنگوئن را میتوان توضیحات گاه بیش از حد نویسنده از فضای داستان دانست که به نظر در برخی مواقع روال داستان را ملال آور می‌کند. اما رمان کورکف آنقدر قوی هست که به
بیش از چند ده زبان دنیا ترجمه شود.
و همچنان از کتاب‌های محبوب و خواندنی ادبیات محسوب می‌شود.
امتیاز ۸ و نیم
#مرگ_و_پنگوئن

نقد رمان مرگ و پنگوئن نوشته ریحانه عسگری

از همان ابتدا با دیدن عنوان کتاب ۲۳۰ صفحه‌ای «مرگ و پنگوئن» نوشته اندری کورکف، خواننده درمی‌یابد که این رمان باید به مرگ ختم شود.

شخصیت اول داستان که در نوشتن داستان کوتاه نویسنده‌ای‌ ناموفق است با پنگوئنی تنها زندگی می‌کند و روزگار را به سختی می‌گذراند تا اینکه از دفتر یکی از روزنامه‌ها با او تماس می‌گیرند و پیشنهاد عجیب و وسوسه‌کننده‌ای را به او می‌دهند.

انتخاب با نویسنده‌ست که آن پیشنهاد پردرآمد را بپذیرد یا بی‌خیالش شود. همیشه وقتی پای منفعت اقتصادی در میان است جنبه‌های خوب و بد تصمیم‌ها به‌خوبی به چشم نمی‌آیند، بنابراین نویسنده با پذیرش آن در راهی قدم می‌گذارد که مجبور می‌شود جان خود و پنگوئنش را به خطر بیندازد.

در روزهایی این کتاب را خواندم که در سراسر کشورم شاهد حوادث تلخ و جانسوزی بودیم و لحظه‌ای نبود که خبر از مرگ و ریخته‌ شدن خونی به گوش نرسد. هجوم اخبار باعث شده بود که با ذهنی آرام کتاب را نخوانم و داستان گاهی کسل‌کننده می‌شد.

در تجربه‌های به‌روز و زیسته ما که با دسیسه‌های سیاسی، کشت‌وکشتار و وقایعی که در این داستان نیز رخ می‌دهند مواجه بودیم، اتفاق‌ها در داستان باورپذیر بودند، اما موارد بسیاری نیز وجود داشت (مانند سونیا و نینا) که اگر حذف می‌شد، خللی در روند داستان پیش نمی‌آمد.

به نظر من این رمان بر زندگی و تصمیم‌گیری انسان تاکید دارد و بیان می‌کند که افراد منفعل مانند شخصیت اول این داستان اگر خودشان راه زندگی‌شان را انتخاب نکنند، دیگران آن را با توجه به منفعت خود انتخاب می‌کنند. جمله‌ای در کتاب بود که توجهم را جلب کرد و آموزنده بود، «چقدر راحت‌تر است آدم درباره سرنوشت یکی دیگر تصمیم بگیرد تا سرنوشت خودش…»


امتیاز ۷

یادداشت آتوسا حصارکی درباره رمان مرگ و پنگوئن

رمان مرگ و پنگوئن معروف ترین اثر آندری کورکف است کتابی رئال، در فضایی آمیخته با سیاست و کارآگاه گونه که در شهر سرد و ترس آلود کی اف اوکراین می‌گذرد.
داستان ویکتور نویسنده ای که به دلیل عدم استقبال از داستانهایش تصادفی وارد یک بازی خطرناک سیاسی میشودو به عنوان نویسنده اعلامیه های ترحیم به طور ناشناس ، کسب در آمد می‌کند، در تمام طول داستان با ترس و آرامش این مسیر را ادامه می‌دهد و هراز گاهی تلنگری به خود می‌زند برای اینکه بداند تنهایی ، خوشبختی ، شهرت و حتی عشق چه سهمی از زندگی پر‌هراسش دارد و در واقع کجای این ماجرا ایستاده است .
در این میان وجود میشا، پنگوئنی که از باغ وحش آورده به عنوان یک همراه و یک نماد فضای داستان را پیچیده تر می‌کند . در کنار میشا وجود شخصیت های دیگری که هرکدام رازهایی را با خود دارند فضای حاکم بر رمان کورکف را خواندنی تر می‌کند. فضایی سرد و تاریک اما پر از جزئیات که نشانگر احساسات پنهان شده هستند.
بسته های پول و اسلحه و نامه هایی که گویا توسط اشباح از دیوارهای خانه ویکتور رد می‌شوند و به دستش می‌رسند شاید جذاب‌ترین بخش رمان باشد که مخاطب را به خواندن و ادامه دادنش تشویق می‌کند.
در کل نمیتوانی بگویی کتاب متوسطی است برای عده ای ممکن است اصلن گیرا نباشد اما در پس این رمان بی شک یکی از خواندنی ترین کتاب های ادبی نهفته است .
شهریار وقفی‌پور ترجمه‌ای ارائه داده که در بعضی قسمت‌ها حفره‌ها و بی‌دقتی‌هایی دارد که تعجب‌برانگیز است‌ ولی در کل قابل قبول بود.

#مرگ_و_پنگوئن
#آندری_کورکف
#شهریار_وقفی_پور


امتیاز ۷

یادداشت الهام اشرفی درباره رمان مرگ و پنگوئن

مرگ و پنگوئن
اگر قرار بود این یادداشت اسمی داشته باشد این بود: «خیاط در کوزه افتاد!»
📚طرح کتاب خوب و جذاب بود، ویکتور سودای نویسندگی دارد، و به‌طریقی بهش پیشنهاد نوشتن آگهی ترحیم داده می‌شود، ویکتور یادوارۀ ترحیم کسانی را می‌نویسد که هنوز نمرده‌اند! و بعد یکی یکی اون کسانی که درموردشون نوشته می‌میرند. سوال اینجاست که چرا شخصیت نویسنده این‌قدر منگ و گیجه که متوجه نمی‌شه و شک نمی‌کنه! و بدتر اینکه کار رو ادامه می‌دهد. (نقص پیرنگ)
📚ویکتور از یه جایی به بعد متوجه اوضاع می‌شه، اینکه در چه پروسه‌ای افتاده، و اینکه بالادستی‌هاش مدام توجیهش می‌کنند که کارت در جهت پیشبرد منافع کشوره! این خیلی خیلی موقعیت آشناییه! توجیه هر نوع خشونتی در جهت منافع کشور! کدوم منافع؟ هرگز مشخص نمی‌شه! باز هم آشناست!
📚 فضاسازی آپارتمان ویکتور و وجود اون پنگوئن و سونیا خیلی منو یاد فیلم «پنگوئن‌های آقای پاپر» انداخت، با بازی جیم کری، که به لطف پسرم بی‌اغراق پنجاه بار دیدم فیلم رو!!
📚مادامی که کتاب را می‌خواندم با خودم فکر می‌کردم وضعیت ویکتور برای یک اروپایی یا آمریکایی امروزی که درکی از حکومت‌های توتالیته نداره قابل‌درکه یا نه؟ برای ما که قابل درکه! به‌تعبیری دیگر موضوع کتاب جهان‌شمول است؟
📚فضای سرد و سرما و سوز محیطی رمان با درون‌مایه‌اش مرتبط بود و قابل‌درک.
📚اون‌همه پرداختن طولانی به مراسم تدفین اون دانشمند رو درک نکردم.
📚کلا به نظرم پرداخت به روزمرگی‌های ویکتور و سونیا و نینا از اواسط کتاب به بعد خیلی تکراری و کسالت‌بار شده بود.
📚طرح جلد را اصلا نپسندیدم.
امتیازم ۶ از ١٠

نقد رمان مرگ و پنگوئن نوشته غزل قربانپور

کتاب مرگ و پنگوئن نوشته آندری کورکف داستان نویسنده‌ای اوکراینی به نام ویکتور است که در اوکراین پس از فروپاشی شوروی زندگی و کار می‌کند.
داستان « مرگ و پنگوئن» با زبان طنز سیاسی نقدی ملایم بر جامعه اوکراین دارد.
ویکتور شخصیت اصلی داستان نویسنده‌ای است که برای مدت زمان کوتاهی طعم آسایش را تجربه می‌کند و پس از آن این حس زودگذر جای خودش را به همان غم و اندوه حاکم بر جامعه می‌دهد.
ویکتور داستان کوتاه می‌نویسد، داستانهای او فاقد ارزش ادبی و احساس است آنقدر که قابلیت چاپ ندارند، اما سردبیر روزنامه ای به او پیشنهاد می‌دهد برای درگذشتگان شناخته شده در جامعه سوگنامه بنویسد.
اما این سوگنامه‌ها در نوع خود غیر عادی هستند، سوگنامه‌ها برای افراد زنده نوشته می‌شوند، آنقدر زنده و سالم که احتمال مرگ زودرسشان بسیار اندک است.
اما ویکتور برای تامین زندگی خودش و حیوان خانگی اش به دستمزد ماهیانه ۳۰۰ دلاری نیازی مبرم دارد.
حیوان خانگی ویکتور هم در نوع خودش نادر است، ویکتور پنگوئنی را از باغ وحش ورشکسته شهرش می‌خرد و با خود به آپارتمانش می‌آورد!!!
بستر داستان بر قتل‌های از پیش طراحی شده، اعدام روزنامه نگاران، فساد سیاسی گسترده و جامعه ای مملو از هرج و مرج اخلاقی بنا نهاده شده است.
آندری کورکف تصویرسازی کمدی گونه‌ای از اوکراین پس از فروپاشی شوروی ارائه می‌دهد که در آن افراد جامعه با سبکی پوچ زندگی می‌کنند که نخبگان را برای لقمه‌ای نان به جنایتکار بدل می‌کند.
با نگاه اجمالی بر ساختار ابتدایی داستان با خواندن اخبار روزنامه های اوکراین روایتی کمدی را برداشت می‌کنیم که در حاشیه تلخی گرفتار آمده است.
ویکتور برای تامین امکانات یک زندگی متوسط برای خودش و پنگوئنش میشا، سوگنامه نویسی را قبول می‌کند. ابتدا از اینکه سوگنامه ها چاپ نمی‌شوند متعجب است اما روز موعود فرا می‌رسد. سوگنامه ای که ویکتور در رسای یکی از سیاستمداران جامعه نوشته بود در روزنامه چاپ می‌شود. سیاستمداری که بخاطر سقوط از پنجره طبقه ششم ساختمان محل زندگی اش در گذشته است.
سوگنامه های ویکتور مورد استقبال قرار می‌گیرند. اما از سویی این نوشتن ها خشم عموم را بر می‌انگیزد چرا که ویکتور را عامل اصلی مرگ سران می‌دانند.
به همین علت ویکتور ناچار می‌شود برای مدت کوتاهی مخفیانه زندگی کند، اما ویژگی سیستم حکومتی فاسد این است که مرگ افراد به سرعت عادی شده و طی چند روز آبها از آسیاب می‌افتد.
ویکتور خودش را بابت این مرگ‌ها مواخذه می‌کند اما دست از کار نمی‌کشد.محل درآمد او از این سوگنامه‌هاست.
نویسنده با کنایه‌ای پنهان اخلاق اوکراینی ها را نقد می‌کند. نشان می‌دهد چطور مردم اوکراین به سیستم فاسدشان عادت کرده‌اند، قوانین جدید را مادامی که دستمزد آنها پرداخت شود می‌پذیرند. در مقابل قوانین غیر انسانی انعطاف پذیرند، برای آنها پول در آوردن اولویت دارد حتی اگر فریب و ستاندن جان دیگران شغلشان باشد، دچار عذاب وجدان نمی‌شوند. تنها وقتی به خود می‌آیند که جان و منافع خودشان در خطر بیافتد.
در کتاب مرگ و پنگوئن حضور زن‌ها بسیار کمرنگ است، دوست ویکتور بی آنکه دلیلی بیاورد دختر کوچکش را برای مدت نامعلومی به ویکتور می‌سپارد و ناپدید می‌شود. ویکتور برای آنکه بتواند به زندگی دخترک رسیدگی کند پرستاری استخدام می‌‌کند. اگرچه با این پرستار رابطه عاطفی برقرار می‌کند اما حضور پرستار هم در داستان کمرنگ می‌شود. زنانی که شاید بتوانند وجدان خفته ویکتور را بیدار کنند صدایشان در سردی برف و سرمای اوکراین رو به سکوت می‌رود.
حالا میشا می‌ماند و نگاه مواخذه‌گر پنگوئن وارش، میشا که تبدیل به نقطه ضعف ویکتور شده است. چرا که ویکتور از طریق میشا می‌تواند درآمد بیشتری کسب کند. اما میشا دچار مشکل قلبی می‌شود و تنها راه حل پیوند قلب از یک کودک چهار ساله به میشا است.
ویکتور ابتدا به این عمل راضی نمی‌شود، اما در نهایت با دخالت اطرافیان میشا قلب پیوندی را دریافت می‌کند. جان انسانی گرفته می‌شود تا حیوانی به زندگی ‌ش ادامه دهد...
ویکتور که از طریق جانشینش در روزنامه با مرگ قریب الوقوع خودش مواجه شده است، منافع و‌در آمدش را رها کرده و فرار می‌کند.
پایان تمام افراد مشغول به کار در حکومت‌های فاسد، از راه برداشته شدن است. حذف مهره‌ها در حکومت های کمونیستی از ساده‌ترین راه‌های حفظ قدرت است.
کتاب مرگ و پنگوئن نوشته آندری کورکف به دست شهریار واقفی پور ترجمه و در انتشارات روزنه به چاپ رسیده است.

امتیاز۷

یادداشت راضیه آرزومندان درباره رمان مرگ و پنگوئن

رمان مرگ و پنگوئن سراسر سکوت و کسالت، تنهایی و رخوت، رعب و وحشت، ناامنی وعدم اعتماد، کشتار، انزوا و تسلیم است. وابستگی افراد عمیق و صمیمانه نیست. آدم ها به حکم ضرورت در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. معدود روابط احساسی یعنی رابطه ویکتور و سونیا با میشای پنگوئن نیز به تدریج گرفتار سیاست زدگی و فضای ناشی از شغل ویکتور می شود. شادی ها در این رمان کوتاه توصیف شده است. ویکتور ناخواسته و ناآگاه درگیر همکاری با باندی برای کشتار سران کشور می شود اما در ادامه به دلیل آنکه نمی تواند از پول های دریافتی چشم پوشی کند با علاقه بیشتری شغل سوگنامه نویسی اش را ادامه می دهد. در جامعه سیاست زده ی رمان، ویکتور هرچه هم که تلاش کند که از اصل وقایع و ماجراها دوری کند و در زیر لفظ جمعی از دوستان استتار شود اما در نهایت خود در دام حذف، گرفتار می آید و کسانی در پی نابودی وی برمی آیند؛ چیزی که با شناخت از ذات سیاست دور از انتظار نیست. ایده داستان جالب به نظر می رسد اما گاهی اطناب در روایت، خسته کننده می شود در هرحال اگر خواننده، قدری در برابر این احساس خستگی مقاومت کند با پایانی متفاوت روبرو خواهد شد.
امتیاز: 7.5

یادداشت بیتا قوچانی درباره رمان مرگ و پنگوئن

این کتاب را شش ماه پیش خواندم،پس عذرخواهی میکنم اگر یادداشتم کوتاه است و اسامی را به خاطر ندارم.

ویکتور نویسنده‌ای که نوشته‌هایش مخاطبی ندارد به دنبال پیشرفت زندگی شغلی و دیده شدن است. در همین حین پیشنهادی عجیب دریافت میکند که جدی و متعهد مشغول آن می‌شود.
فضای سرد شهر به خوبی از خط به خط داستان پیدا بود. به طور کلی تمام خرده‌روایت‌ها و شخصیت‌های داستان عجیب بودند. شخصیت خونسرد ویکتور. عجیب بودن نوع حیوان خانگی‌اش، روابطش با آن زن و دختر. واکنش‌های میشا، درخواست‌های عجیب و غریب کارفرمایش و ..... هر چه جلوتر می‌رویم گره‌های بیشتری گشوده میشوند، البته از همان ابتدا خواننده حدس‌هایی میزند ولی با پیشرفت داستان این پازل کامل می‌شود.
دنیای سیاست و روابط سیاسی دنیایی آزاردهنده و بی‌رحم است . دنیایی است فاقد اصالت درست مثل جمع خانواده مانندی که در خانه ویکتور صرفا برای رفع احتیاج و از روی اجبار گرد هم آمده بودند.
به شدت معتقدم شرایط پیرامونی خواننده و حال درونی‌اش تاثیری بر صد در صدی بر درک و تفسیرش از یک داستان دارد. در آن زمان این کتاب و این روایت برایم جذاب بود. نمیدانم اگر الان بخوانم چه نظری خواهم داشت.
امتیاز به کتاب: ۷
ولی ترجمه بد بود.

یادداشت راضیه آرزومندان درباره رمان درخت خون

درخت خون اگرچه در نگاه اول ذهن مرا به سوی درخت خونبار الموت برد و با این پیش داوری شروع به خواندن کردم اما در اصل مجموعه ای از حوادث شخصی و اجتماعی در دوره ناصری است که با قلمی شاعرانه به تصویر کشیده شده است. درد و رنج هنرمندی نقاش و ناامید از زندگی و قدرنادیده، بیان عشقی نافرجام، مرکز توجه شدن،مرگ شاه، متهم شدن و واگویه های راوی و ... مفاهیمی هستند که در کل این داستان بلند روایت شده است. نثر کتاب عامل جذابه و دافعه کتاب به صورت توامان است. داستان برای بیان ماجرایش بیشتر به این نثر شاعرانه تکیه دارد و همین موضوع، برای خواننده چالشی است که برای حفظ پیوستگی داستان، همزمان تجزیه و تحلیل واژه ها و کلمات را هم مدنظر داشته باشد.

امتیاز کتاب: 8

یادداشت ملیکا شاکری درباره رمان درخت خون

کتاب «درخت خون»
مؤلف «مهدی جواهریان»

اثری در قالب نوولا با نثری مخصوص و زبانی قجری که تبحر نویسنده را در شیوایی سخن و معنا به خواننده خواهد رساند. در کتاب «درخت خون» صحبت از هنرمندی‌ست که آثارش از عرف زمانه‌اش پیشی گرفته‌ و به نوعی از صورت به معنا رسیده‌اند. در این بین، نقاش تنها در آرزوی جاودانه‌شدن از راه خلق هنری اصیل و بی‌بدیل است که پس از مدتی (که جامعه از درک هنر و تخیل او وامانده است)، با همراهی رویدادها و تصادفات آن زمانیِ او، او را به انزوا می‌کشاند و سپس در اثر سوء‌تفاهمی این بار او را در مرکز توجه قرار داده و به نوعی ستایش و تقدس می‌کند، چنانکه بر طبق نقل قولی از کتاب "بیچاره قهرمانی که در زمان حیات، از او افسانه‌ها بسازند."
«درخت خون» یکی از فوق‌العاده‌ترین کتابهای عصر حاضر است، که ارزش وقت گذاشتن را خواهد داشت.

امتیاز من: «۷.۵»

یادداشت علی بیتاژیان درباره رمان درخت خون

یادداشتی درباره داستان درخت خون نوشته مهدی جواهریان

بزرگترین نقطه قوت این کتاب درخت خون که بسیار تحت تاثیر رمان نام من سرخ اثر اورهان پاموک نوشته شده ، نثر آهنگین و مسجع این داستان است که نویسنده با دقت زیاد و استفاده از کلماتی گاها متروک ولی زیبا داستانی خلق کرده که خواندن از روی کلماتش موجد شگفتی و زیبایی است .

اما درباره خود داستان نمی توانم چنین چیزی بگویم . داستانی ساده و یک خطی است که بیشتر با آذین کلمات می توان آن را خواندنی دانست . مردی قدر ندیده بر اثر تصادفی عزیز جماعتی می شود و .... . .

داستان ۳ بخش دارد که بخش اول بهتر از بخش دوم و بخش دوم بهتر از بخش سوم است . به نوعی می توانم بگویم داستان در بخش دوم به اتمام می رسد و بیش از آن زیاده گویی بود که جواهریان در دامش افتاد

در مجموع اگر رقص کلمات و دایره گسترده واژگان را دوست دارید ، درخت خون پیشنهاد خوبیست

علی بیتاژیان

امتیاز من به این داستان ۵ از ۱۰ است

نظر سارا هاشمی درباره رمان درخت خون

من نقدهای دوستان رو خوندم و خب به نظرم نوشته مو نذارم خیلی بهتره🙈 مخصوصا که متوجه شدم نویسنده هم به گروه دعوت شده . کتاب رو تا انتها خوندم اما نه اینکه مناسب سلیقه ام نباشه ، چیزی ازش نگرفتم. جز همون نثر که تا حدی جالب توجه بود و نمی تونست تا انتها قابل قبول باشه. خیلی سرگردون شدم. اما حالا نقدا رو خوندم گفتم شاید من تند و بی حوصله خوندم . دوستان به مواردی اشاره کردن که من ندیدم. شاید دنبال سوژه و داستان منسجم تر و بکر تری بودم. اون تلاقی رو پیدا نکردم تو خط های داستانی.
بازم تکرار کنم که نظرم شخصیه و خب حتما من بد متوجه شدم و بد خوندم.

با تشکر و قدردانی از مدیر عزیز این ماه که زحمت کشیدن . اگر مبحث امتیاز هم مطرحه ، من پنج در نظر گرفته بودم. گرچه فکر می کنم بدون نقد امتیاز هم نباید در نظر گرفته بشه.

یادداشت مینو نعمتی درباره رمان درخت خون


کتاب درخت خون نثر بسیار روان و پر کششی دارد. کتاب درباره جمال الدین، یک نقاش عصر قاجار در شهر قزوین است و از سه بخش تشکیل شده است. بسیار خوش خوان و راحت خوان است. برای بهره بردن کامل از کتاب نیاز به یکسری اطلاعات و علایق خاص می باشد و قطعأ با اطلاعات کافی خواننده لذت بیشتری از خواندن کتاب خواهد برد. برای من نثر روان که خوانش کتاب را بسیار آسان کرده بود بیشتر جالب بود و از داستانش بهره کامل نبردم. امتیاز ۷ از ۱۰

نقد رمان درخت خون نوشته هومن فخارزاده

سال‌ها قبل مطلبی با این مضمون خواندم «کتاب‌هایی که نشسته می‌خوانم، کتاب‌هایی که ایستاده می‌خوانم» اینکه کدام کتاب‌ها در کدام دسته هستند بماند، حداقل می‌دانم کتاب درخت خون در دسته دوم است.
«داستانی بلند درباره تنهاییِ هنرمندی که هنرش درک نشده و راه سوء‌تفاهم برمی‌انگیزد» داستان تاریخی بلندی‌ که به نظرم تمام شرایط لازم برای این قسم نوشته‌جات را دارد. نثری دارد که هم‌خوانی درست و نزدیکی با زمانه‌اش، دوره قاجار دارد و این خود به تنهایی جذاب است. نام‌ها، مکان‌ها و تصویرسازی‌ها نیز همانگونه‌ای‌ هستند که تصورش را داری و این تخیل تاریخی تو را هل می‌دهد در دل همان زمان و مکان وقوع.
این داستان سه پاره متصل، راویانی دارد همچون نقالان عهد قجر، حکایت نقاشی را نقل می‌کنند جمال‌الدین نام که در قزوین عهد ناصری‌ست. جمال‌الدین در جوانی به پیشه خانوادگی‌اش بی‌اعتنایی می‌کند تا راه هنر را پیش بگیرد اما نه هنر درباری! پس، به توهم و نداری و ناچاری دچار می‌شود و آرزوی مرگ می‌کند. در همین توهمات است که شبی به سراغش می‌آیند تا لحظه‌های واپسین حیات دختری را ترسیم کند. جادوی هنر نادیده جمال‌الدین معجزه‌ای می‌کند و این «سرنوشتی آکنده از عشق و سوء‌تفاهم» توهمات بعدی او و اطرافیانش را می‌سازد.
نویسنده در پاره‌های اول و دوم به اتکای پیشینه‌ای مطالعاتی و کاری‌اش فضایی را ترسیم می‌کند باورپذیر و ملموس. اگر از پله‌های عمارت کلاه فرنگی قزوین بالا رفته باشید می‌دانید چه می‌گویم. آن پاره‌ها، ارجاعاتی درست دارند که خواننده‌ای همچون من را ایستاده به کنجی نگه می‌دارد و ترغیب می‌کند سطر به سطر‌شان را دنبال کنم. اما به پاره سوم که می‌رسم، کمیت داستان می‌لنگد. راوی دوم شخص خطاب به قهرمان داستان، نه قدرت راویان دو پاره قبلی را دارد و نه داستان پاره سوم، قوت و یک‌دستی پاره‌های پیشین. انگار آمده باشی پایانی سرسری برای کتابی بنویسی و ماجرایی را که نمی‌دانی چگونه پایانش ببری را تمام کنی. به این دلیل می‌گویم که کتاب هنوز به اتمام نرسیده پایانش را حدس زدم.
درخت خون مهدی جواهریان شاید به‌واسطه دوستی و همکاری نزدیک نویسنده‌اش با پیام یزدانجو (راوی روزها و رویاها) آکنده از جمله‌هایی است که هر کدامشان می‌توانند به تنهایی وزنی داشته باشند و عمقی؛ تو را در فلسفه نهفته‌شان فرو برند و به فکر وادار کنند اما در پاره سوم، از تخیل زیبای کتاب فاصله می‌گیرند و در تصنع زیبایی فرو می‌روند که خوب نمایش دهنده دوران شکوه طولانی توخالی عصر ناصری است.

امتیاز من: ۸

یادداشت گلپر فصاحت درباره رمان درخت خون

وقت دوستان بخیر و شادی

با تمام سعی و تلاشم، نتونستم کتاب رو تمام کنم و اون رو نصفه رها کردم.
دلایلم رو مطرح میکنم. هرچند با خوندن دیدگاه دوستان، احساس می‌کنم برای دوستداران این کتاب، دلایل عدم علاقه‌م چندان قابل قبول نیست.
چه دوستان بنا به همین دلیل اولم، به کتاب علاقمند شدند‌.

نثر این کتاب، متناسب با حال و احوال عصر حاضر نیست.
این کتاب، انتظار من از رمان در دهه‌ی حاضر رو از بابت نگارش ادبی و زبان معاصر، برآورده نکرد و به چشم من سخت خوان اومد.

از طرفی، با توجه به حجم کم کتاب، می‌بایست در همون ۲۰ تا ۳۰ صفحه‌ی اول، قلاب علاقه به داستان در دل خواننده انداخته بشه. اما تا صفحه‌ی چهل، هر چه کردم دستاویز و انگیزه یا اشتیاقی برای ادامه دادن پیدا کنم، این اتفاق نیفتاد.

اگر در بازه زمانی ۱۳۱۰ تا ۱۳۴۰ این کتاب نوشته میشد، نثر کاملا قابل قبول بود. کما اینکه بتازگی رمانی با نام دارالمجانین خوندم که با نثری مشابه همین داستان بود و بسیار به دلم نشست.

به هر حال جزو اندک کتاب‌هایی بود که نتونستم تا انتها ادامه بدم.

امتیاز ۴

یادداشت سعید کلاتی درباره رمان درخت خون

به نظر من اگر می شد پرتره ادبیات را کشید چیزی شبیه به درخت خون میشد، رمانک یا به قول دبیر ادبی نشر چشمه داستان بلندی که با انتخاب اسمی جذاب و در عین حال مبهم و سوال برانگیز در ذهن مخاطب از همان ابتدا نوید سوروساتی دلپذیر را به عاشقان ادبیات فارسی می دهد. این که نویسنده هم بسیار ادبی بنویسد و هم از افتادن در دام نامفهوم بودن جملات و عبارات برای خواننده عامتر اجتناب کند به نظر من هنری است که مهدی جواهریان به نیکی از پسش برآمده است.
به نظر من خود داستان حرف زیادی برای گفتن نداشت، یعنی چیزی شبیه به خرده داستانهای هزارویک شب یا متلهای مثنوی معنوی بود، البته این بدین معنا نیست که داستان خسته کننده یا پیش پا افتاده بود، نه منظورم این است که داستان فاقد پیچش یا تعلیق یا تکنینک خاصی بود و می شد یک شب آن را پای کرسی از زبان مادربزرگ یا خان دایی شنید و با شنیدنش به ایام گذشته رفت ودر آن روزها غرق شد. باز اگر بخواهم از زبان تمثیل استفاده کنم، خواندن درخت خون چیزی شبیه به سفر به یکی از شهرهای شمالی از مسیر جاده چالوس است. سفری که شما بارها در گذشته مقصدش را دیده اید و خود مقصد اگرچه زیباست اما دیگر آن جذابیت و مرموز بودن را برای شما ندارد، اما هر بار که پای در این سفر می گذارید باز هم مسحور زیبایی های جاده و مسیر می شوید. به نظر من خواندن درخت خون نیز چنین است، یعنی می توان هر بار که دل گرفت کتاب را به دست گرفت و در این همه زیبایی نهفته در زبان پارسی مُعلق زد.
امتیاز 8 از 10

نقد رمان درخت خون نوشته سمانه ابراهیمی

نوشتن مرور برای کتاب‌هایی که می‌خوانم، تبدیل شده به یک چالش ذهنی و هر قدر نویسنده سوژه‌اش ناب باشد، خواب و خیال من را مشوش می‌کند تا این در شمایل واژه برون‌‌ریزی‌ شود.
قصه جمال‌الدین که زندگی‌ را به پنجاه رسانیده و از زمین و زمان و حیات خسته شده، رهایی‌اش را در مرگ می‌پندارد. اما گوی مرگ هزاران چرخ می‌خورد و او را به جای دنیای باقی در همین دنیای فانی نگه می‌دارد و ... .
داستان درختِ خون به قلم مهدی جواهریان در عصر ناصری روایت می‌شود. جمال‌الدین شخصیت اصلی داستان است که نویسنده قصه زندگی او را در سه پرده به طرز شگفت‌انگیز و با زبانی کاملاً ادبی روایت می‌کند.

مخاطب اگر به زبان ادبی علاقه داشته باشد و دوست بدارد ذهنش در گذشته چرخ بزند و نخ بادبادک خیالش را در اتمسفر تاریخ هوا کند، بهتر است با قصه جمال‌الدین همراه شود.
چرا که شگفتانه‌ای در قلم موج می‌زند و اعجازی در پیرنگ و فضا نهفته است که خیال مخاطب را از ابتدا تا میانه داستان در کوچه پس کوچه‌های قزوین هدایت می‌کند و پایانی بی‌نظیر که نویسنده هر آنچه را بافته در صحنه‌ای به غایت خاص و هیجان‌انگیز با کلمات به تصویر می‌کشد.
تمام صحنه‌های درخت خون زنده است و می‌‌توان حین خواندن، جمال‌الدین را حین نقاشی و ... تصور کرد.
در کنار این ابعادی که به چشم و ذهن من مخاطب آمد، به مضامین اجتماعی و اقتصادی و مناسبات سیاسی دوره ناصری نیز پرداخته شده است و دلیل اینکه برای من اینقدر جذاب بود، نویسنده به شکل بسیار موجز و عاری هرگونه اطناب داستان را در خیاب، عشق، قدرت، خرافه و ... آب‌تنی داده به سرانجام رسانیده است.

بنابراین اگر دوست دارید، نوک خیالتان را به گو‌شه‌ای از تاریخ ادبیات مهمان کنید، درخت خون از نشر چشمه پیشنهاد ویژه من به شماست.

امتیاز ۹ از ۱۰
#مرور_از_سمانه_ابراهیمی_خسمخی

یادداشت ریحانه عسگری درباره رمان درخت خون

شاید در ابتدا با دیدن عنوان درخت خون به ذهن خواننده برسد که این کتاب ماجرای کشت‌وکشتار یا روایت یک خوانخواهی است، اما در نوولای درخت خون خواننده شاهد ریخته شدن خون فرد یا درخت خاصی نیست، بلکه این کتاب بیشتر شبیه منشوری است که هر وجه آن که دیده می‌شود، یک بعد از دردورنجی که این مرزوبوم گرفتار آن است، نمودار می‌شود.
داستان از این قرار است که نقاشی از عهد ناصری سعی بر آن دارد تا همانند هنرمندان به نظاره جهان بنشیند و بنگرد و بنگارد، با این تفاوت که همچون دیگران تنها نقش‌ها را نبیند، بلکه روح هر چیزی را به تصویر بکشد. حاصل اندیشه‌اش او را به زاهدی نقاش بدل و به‌اصطلاح شهید راه هنر می‌کند. او هرچه رنگ‌بررنگ و نقش‌برنقش می‌گذارد نمی‌تواند جلو نمود غمی که در اثرش پدید می‌آید، بگیرد و به‌ همین سبب احدی خواهان نقاشی‌هایش نمی‌شود.
درست در میانه میان‌سالی که خوشبختی را در تنهایی، نقاشی و دوری از دیگران جسته، دنیا برایش خواب‌های دیگری می‌بیند و تازه ابتدای دچار شدن او به رنج عاشقی و دل‌سپردگی و فراق و رسیدن به جاه‌ومقام دنیایی است…
درخت خون از تاریخ چندصد ساله ایران سخن می‌گوید. از تاریخی پر درد و رنج که دچار آفاتی چون تعصب، خرافه‌پرستی، به دنبال قهرمان بودن و… است و هیچ فرد آگاهی نتوانسته با چنین آفاتی که به این درخت تنومند آسیب می‌زند، مقابله کند تا شاید از گزند بلا دور و‌ به شکوفه بنشید و ثمر دهد.
نثر این کتاب بسیار ادبی، فاخر و زیباست. مادامی که خواننده کتاب در دست دارد و می‌خواند، همچون نشستن در سایه‌سار درختی تنومند و پربرگ‌وبار ‌در یک عصر تابستانی با خواندن هر جمله‌اش حض و بهره می‌برد. درخت خون با قلم توانمند مهدی جواهریان تمجید و تحسین علاقه‌مندان ادب فارسی را برانگیخته است.


امتیاز ۱۰

یادداشت الهام اشرفی درباره رمان درخت خون


من از اون دسته‌ام که نثر خوب و پرزحمت این کتاب نیمی از مزیت کتابه، و نیمی دیگر که قصه‌گوییه کمتر بهش توجه شده
انگار نویسنده بیشترین انرژی را صرف نثر درخشان و کهن کرده و از آفرینش قصه و حادثه بازمانده.
و این نوع سطربندی کتاب هم دوست نداشتم که البته مربوط به ناشره. درسته که اون در یک راستا نبودن سطور نوعی تداعی‌کننده دست‌نوشته‌های قدیمیه، اما کاش در طرح جلد و دیگر ظواهر هم این کهن بودن اجرا می‌شد
امتیازم ۶ از ١٠ هست

یادداشت آتوسا حصارکی درباره رمان درخت خون

«دنیای ما دریایی است که لای و خاشاک را در هر موج هزار اوج می‌دهد و درّ و مرجان را دائماً در حضیضِ قعر می‌دارد.»
میرزا ابوالقاسم بن عیسی فراهانی

داستان درخت خون با این نقل قول آغاز می‌شود و در حقیقت کل داستان بسط همین جمله است.
این بهره‌مندی از نثر کهن ناصری و تسلط جواهریان بر چینش کلمات است که هوای تازه‌ای به مخاطب می‌رساند و اثر او را متمایز می‌نماید.
اگر به نثر قدیمی علاقه‌مند هستید و دلتان برای خواندن منشآت قائم مقام پرکشیده است و روزی در سرای سعدالسلطنه‌ی قزوین قدم زده‌اید و اگر از حکایت درخت خونبار روستایی در الموت چیزکی شنیده‌اید، جمال‌الدین نقاش درخت خون را به خاطر خواهید سپرد.

جمال‌الدین که در مورد هنر می‌گوید: «نخواستم از جرگه‌ی آن هنرمندان باشم که تنها نظاره‌گرِ جهان‌اند؛ به کارِ آفرینش جهان بودم از نو. دیدن را همه می‌بینند، بی‌نقش و بی‌نگار؛ من اما می‌خواستم نفس درختان را بکشم، سرگشتگی ابرها را و ترس و تردید ستارگان را. می‌خواستم روح آدمی را به تصویر درآورم تا صورتش را.»
نقاش شوربخت بی آن‌که بداند صورت دختری محتضر از بزرگان را نقاشی می‌کند و بر موج خرافات و داستان‌سرایی‌های مردم به دربار ناصری راه می‌یابد و در آخر می‌شود آن‌چه نمی بایست می‌شد.
" بدان که از امروز دیگر معدوم‌الخبر، مجهول‌الاسم، منحوس‌الرای، مهزوم‌الحال، مهدوم‌التالیف، مفقودالاثر، مختوم‌النسل، مشئوم‌الوصف، مذموم‌القدر، محروم‌القدر، محروم‌الرقم، معزول‌العمل و محکوم‌الدهر می‌شوی و این لعن از آنَاءِ اللَّيْلِ تا أَطْرَافَ النَّهَارِ بر تو تا یوم النشور باقی است."
و این حکایت همچنان تا امروز باقیست...

امتیاز ۹

نقد رمان درخت خون نوشته علی اکبر رشیدی

((درخت خون ))
برخلاف نامش نوشیدن قهوه ی چاشت است،
در آدینه ای از عصر ناصری که به مثال، تخت بر حوض فیروزه ای نهاده باشی و از شیار تخته ها یش رقص ماهی ها را نظاره کنی ، همین قدر دلنشین و آرام،
(من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست ، پس از این چه خواهم شد... )
اوراق آغازینش معرفی مولانا گونه کاسب زاده ایست که میخواهد مشق زندگی کند،کودکی چموش که به رغم استعداد و دلدادگی به اَشکال و رسم و قلم و هنر ، در تلاطم امواج زندگانی عصر خویش، از پی تخته پاره ای است که بدان بیاویزد تا روح نا آرامش قرار گیرد، میخواهد از دل روزگار پیکره ای از خود بتراشد و تصویری از خویش بر بوم زندگی نقش کندکه این دلدادگی و شوق، مخاطب قصه را معماگونه از پی خود می کشد تا تیرگی ندانستن، به روشنی دانایی بدل سازد.
(من اما به شوق آموزش و آفرینش در مشق، پیش بودم ودر درس بیش از همه... )
جمال الدین ، در این حکایت کوتاه از زبان سه شخص و درسه پرده راوی است و سیر تحول کودکی که شرح آن رفت را با نثری شیوا و دلپذیر به طبع می رساند . اما آنچه خواننده را وا میدارد به همراهی، بیش از همه تسلط متبحرانه نویسنده به تاریخ است ، اینکه عصر ناصری و پیش و پس آن را به خوبی واقف است و اشاراتی که در این میانه می آورد به همراه تصاویری که از شهر زایشگاه قصه(قزوین) به شرح و تفصیل رسم میکند، به ناچار میکشاندت در کوی و بازار دوسده پیش، به حجره های جاری بازار قزوین ، به رنگ وکاشی عصر پر رونق تهران و اصفهان و عمارتهای کاشان و جلوه های نگارستان.
مهم دیگر ، وقوف و تسلط نویسنده است به اوزان عروضی و آگاهی بی مثالش بر شعر و شاعری .
چنان که در کمتر بندی از آن است که نتوان ردپای قافیه و آرایه ها و پیرایه های ادبی را یافت.
فی المثل ، آرایه تکرار و قافیه بندی این سطر(آقای من عفو کنید که دیروز شما را فصاحت لحن و ملاحت رحم، ازحصانت نفس و قناعت اخذ، با متانتی چون آهن و سلامت طبعی مبرهن، از درایت رای و سیاقت سعی از رشاقت روی و رشادت روح به جا نیاوردم... ) هنر نوشته چنان است که گاه خواندن، باید دایره المعارفی از واژگان در کنار داشت و خط به خط کلمه ازآن بیرون کشید و در دانستن معنی آن، به سعی کوشید .
هرچند در برهه هایی از حکایت جمال الدین صورتگر، گذر سریع از وقایع و مبالغه در روایت واقع است ( فی المثل ؛ شفای کور مادر زاد از پی، تر کردن چشم خشک، به نم اشک ) و یا طنازی های عبید گونه ( به گاه ، نیم کردن نامه، توسط نامه رسانان به جهت تشکیک در راه رساندن نامه ) که بی شک این اشارات و گذار سریع از وقایع، به دلیل پرده های کوتاه و ذات کوتاهی قصه بوده است ، اما هیچ کدام ضعف ساختاری برای این نوِلای نو گونه به همراه نیاورده است .
فی الحال ، حکایت درخت خون ، چونان خونی که در کالبد ساری و جاری است ، خط به خط کلمه به کلمه جریان دارد و به تنه این درخت روح می بخشد.
چون بسیاری از حکایتهای از این دست ، حکایت جمال الدین طعنه های نقادانه ای به خرافه پرستی و ساده لوحی مردم روزگار دارد که به نوعی اساس تاسیس بسیاری از دکان هاست ، که اگر نبود، این حکایت نیز از ابتدا بنیان نمیشد. و شوربختانه تر اینکه این دکان های بی اساس گاه از چنان رونق و زرق وبرقی برخوردار میشوند که جایی برای عرصه های راستین هنر اصیل و عقل سلیم باقی نمی ماند و مردم زنده باد و مرده باد، از سر بی عقلی، آب به آسیابشان میریزند و پیام این حکایت نیز، قس علی هذا ...

خواندنش را دوست داشتم و دیگر بار به صبر و دقت بیشتر، خواهمش خواند ((درخت خون))
۹/۵ از ۱۰

علی اکبر رشیدی

نقد رمان درخت خون نوشته مهدیه شکری

درخت خون نوشته‌ی مهدی جواهریان

قصه راجع به جلال‌الدین نقاش است و سرنوشت عجیب او که مدتی تارک دنیا بوده و حالا به کل از زندگی خسته است.
قسمت اول به لحاظ حسی فضایی شبیه بوف کور صادق هدایت دارد که البته در ادامه به قصه‌ی جالبی می‌رسیم، چیزی شبیه داستان‌های هزارویک‌شب.
کتاب از سه بخش تشکیل شده که هر قسمت با راوی مخصوص به خود پیش می‌رود اما بطور کلی نثر داستان برگرفته از دوران قاجار است و این لحن در تمامی قسمت‌ها انسجام دارد، حتی در دیالوگ‌ها نیز با این دایره‌ی واژگان خاص سروکار داریم و برای همین به یاد فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما یا حاجی واشنگتن افتادم.
به درخت خون در قسمت اول و سوم اشاره شد و هر بار جلال‌الدین تمثیلی از آن کشید که بار اول مذهب را نشانه گرفت و بار دوم سیاست، درخت به خون نشسته با فوجی از انسان‌ها که به دور آن حلقه زده‌اند و در کنارش رویارویی با خرافات. حرف‌هایی که دهان‌به‌دهان می‌چرخند، داستان‌هایی که ساخته می‌شوند و سرنوشت‌ انسان‌هایی که به این قصه‌ها گره می‌خورد.
پایان‌بندی را با توجه به متصل شدن آن به یک واقعه‌ی تاریخی دوست داشتم. همین‌طور در قسمت سوم اشاره شد به فخرالملوک که از او به عنوان اولین داستان‌نویس زن ایرانی یاد می‌شود.
کم‌حجم بودن داستان با این نثر بخصوص به نفع آن است چرا که در همین سه بخش کوتاه از عشق و انسان و تنهایی و سرنوشت و خرافه و سیاست و مذهب می‌خوانیم و نقدهایی که بر آن وارد است و از نظر شخصی بنده این درهم آمیختگی درست بر عالی بودن این اثر صحه می‌گذارد.

امتیاز من ۹

نقد رمان درخت خون نوشته پروانه سراوانی

نثردوره ی قاجار که پیش درآمد تجدد و رستاخیز ادبی است، از سویی متمایل به احیای زبان قدیم نثر است و از سویی ساده نویسی را تجربه می کند. منشآت قائم مقام فراهانی نمونه ی شایسته ی این دوره از تلاش برای حفظ سبک کهن نثر است که گرچه منشآت نیز آمیخته به زبان عصر خویش است.
در روزگار ما نویسندگان زبانی را وارد ادبیات داستانی نموده اند که نزدیک به زبان آن دوره و متمایز با آن است. تشبیهات و توصیفات تعقیددار و متکلف همان است که تا دوره ی قاجار مرسوم بود اما افعال ساده اند و قابل درک و دریافت. برخی کلمات نیازمند رجوع به فرهنگ­نامه های زبان فارسی و برخی دیگر سهل­‌الوصول­اند.
از نمونه های خوب این سبک در ادبیات معاصر، کتابی است به نام( بی­‌کتابی) به تالیف محمدرضا شرفی­‌خبوشان . (درخت خون) مهدی جواهریان نیز در این دسته از سبک فارسی قرار می گیرد. از قضا زمان و عصر جاری در داستان نیز دوره­‌ی قاجار است. یکی با مضمون بگیر و ببندهای مشروطه و به توپ بستن مجلس و دیگری عصر سلطنت ناصری.
مردپریشان­‌دلی که به هنرهای مختلف ناخنک زده و از هر سفره­‌ای گرده نانی برداشته، نقاشی و رنگرزی و کوزه­گری و زرگری و نقره­سازی و میناکاری را آموخته اما دلش به هیچکدام پایبند نشده، در نهایت به نقاشی و طرح­‌اندازی رضایت داده و در بستر مرگ به کشیدن نقش و طرحی از دختری محتضر فراخوانده می­شود. این نقاشی سبب می­شود تا به داشتن دم مسیحایی و جادوی مرده زنده کردن منتسب گردد و نامش دهان به دهان در جغرافیای ایران بپیچد و به محضر سلطان صاحبقران فراخوانده شود.
زبان ادبی و پاکیزه ی متن ، همراهی با آن را لذتبخش و شیرین نموده و پایان بندی داستان با توجه به مستندات تاریخی غیرقابل پیش­بینی و جالب است.
نوولا داستان بلندی است که از رمان کوتاه­تر و از داستان کوتاه بلندتر است. این کتاب در دسته بندی جدیدی تحت عنوان هزاردستان (نوولای فارسی) در نشرچشمه به زیور طبع آراسته شده.

امتیاز من ۹

یادداشت سیمین ورسه درباره رمان درخت خون

کتاب #درخت_خون روایتگر داستان جمالدین نقاش است که در کودکی از خطاطی و تذهیب گرفته تا سفالگری و گچ کاری را نزد اساتید به نام زمان خود یاد می گیرد، اما هر بار با دست زدن به نوآوری های جدید،از زمانه خود پیشی می‌گیرد. در پی ترسیم چهره دختر نریمان الدوله و رهایی دخترک از بستر مرگ،خرافه پرستی و داستان سرایی عوام وی را صاحب کرامت کرده و بر سر زبان ها می اندازد و شهرت او را تا پایتخت تهران و دارالخلافه ناصری می رساند.
بارزترین ویژگی کتاب سبک نگارش آن است. از زبان متفاوت،نثر مسجع و آهنگین،آرایه ها و تزئینات زبانی گرفته تا انتخاب راوی های مختلف در فصول کتاب. این کتاب که در سه فصل تنظیم شده با تقدم و تاخر وقایع همراه است و هر سه راوی آن در واقع یک نفرند. فصل اول راوی اول شخص، فصل دوم راوی سوم شخص و فصل سوم از زبان راوی ای بیان می شود که در جسم و روح نقاش زندگی می کند. داستان آن پر از خرده روایت است از خاطرات کودکی شخصیت اصلی کتاب گرفته تا متل های عامیانه. اشاراتی هم به شرح احوال مردم عادی و درباریان در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و شرایط اجتماعی سیاسی و نوع زندگی آنها دارد. درخت خون که به عنوان یک داستان بلند توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است، نثر ممتازی دارد و خواندن آن را به شما توصیه می نماییم...
امتیاز من به کتاب ۷ از ۱۰ است

یادداشت زینب جلیلیان درباره رمان درخت خون

«درخت خون»
«مهدی جواهریان»

از متن کتاب
اما یاد گرفتم که باطن را بر ظاهر ترجیح دهم و کشف را بر نقش ارجح دانم و آژنگ را بر رنگ، زرد را بر زر و آفرینش را از بینش برتر بینم.
کتابی با نثر دلنشین که از محاسن زیادی برخوردار است؛
اما
توجه‌ی بسیار به محاسنی چون نثر قوی، درون‌مایه پر مایه و جنبه‌ی هنری سبب شده که تعلیق در زیر تلی از این محاسن مدفون بماند.
نکته اول و دوم از دیدگاه شخصی من:
۱_ در حین خوانش بوف کور از صادق هدایت در ذهنم تداعی شد.
۲_ در سطر سطرش «آن خط سوم منم» از مولانا را فریاد می‌زد که به همین دلیل دو آهنگ آب حیات عشق و در عاشقی پیچیده‌ام
از استاد ناظری برای دچاریان گرامی پیوست شد.
امتیاز: ۸.۵
مرداد ماه _۴۰۱

یادداشت غزاله بادپا درباره رمان درخت خون

درخت خون
فکر می‌کنم قبل از هرچیزی نثر متفاوت و کهن این کتاب بود که من را جذب خودش کرد.

"درخت خون" از نشر "چشمه" در قالب نوولا (داستان بلند)
و اثری از "مهدی جواهریان راد" است.

کتاب درباره‌ی نقاشی جوان قزوینی‌ به نام جمال‌الدین است که در دوره ی ناصری زندگی می‌کند.

این کتاب از سه بخش تشکیل شده که راوری هر سه آن‌ها یک نفر است‌(جمال‌الدین نقاش).

بخش اول به صورت اول شخص بیان شده که بیشتر به زندگی شخصی او می‌پردازد‌ و خرده روایت‌هایی از کودکی جمال‌الدین را بازگو می‌کند.
بخش دومبه صورت سوم شخص از دید راوی که خود نقاش است و به زندگی عاشقانه‌ی‌اش می‌پردازد و از جهل و قضاوت‌های مردم آن زمان سخن به میان می‌آورد.
بخش پایانی نیز بیشتر به صورت مونولوگ پیش می‌رود و زندگی او در تهران و دیدار جمال‌الدین با کمال‌الملک و یکسری ماجراهای دیگر .

کتاب نثری سنگین و کهن دارد و پر از آرایه‌های ادبی است،خواندنش کمی سخت است. بنابراین اگر به این نوع نثر و داستان علاقه دارید حتماً از خواندنش لذت خواهید برد.

امتیاز من به کتاب ۸

یادداشت ریحانه عسگری درباره رمان همسایه ها

احمد محمود ازجمله نویسندگان مورد علاقه من است‌  و چند داستانی که از او خواندم همه‌ خوب و دلنشین‌ بودند.
یکی از آنها همین داستان همسایه‌هاست. یکی از معروف‌ترین رمان‌‌های ایرانی که علی‌رغم طولانی بودنش، ماجراها سریع پیش می‌روند و داستان جذابی دارد‌.
زمان داستان به سال ۱۳۳۲ برمی‌گردد؛ یعنی به برشی از زمان که هنوز صنعت نفت ملی نشده‌ و دولت انگلیس به‌راحتی روی منابع و ثروت ملی چنبره زده بود و به‌قولی مال‌واموال ایرانیان را چپاول می‌کرد.
حاکم وقت نالایق و بی‌بندوبار هم توان ایستایی در مقابل آنها را نداشت.
اما در این میان افرادی بودند که شرایط موجود را تاب نیاورده و تا گرفتن حق خود کوتاه نیامدند.
احمد محمود در داستان همسایه‌ها با خلق شخصیت‌هایی چون خالد، بلور خانم و امان آقا و گل خانم و حداد و سیه‌چشم…در کنار پرداختن به نوع و نحوه زندگی مردم و مشکلات امرار معاش آنها، به مسائل و آسیب‌های اجتماعی سیاسی آن دوره نیز می‌پردازد.
نویسنده با انتخاب شخصیتهای مناسب و قرار دادن آنها در یک خانه، در کنار هم به‌عنوان همسایه، به‌خوبی هم‌وغم افرادی را که در فقر و رنج زندگی و یا افرادی را که بیرون چهاردیواری خانه‌ها ریشه ستم را شناخته و آگاهانه قیام و تا پای جان برای رسیدن به هدف ایستادگی می‌کنند، به تصویر می‌کشد.
جایی در داستان بعد از اینکه خالد به بلوغ سیاسی می‌رسد هم‌رزمانش به او توصیه می‌کنند که لازمه مبارزه و مقاومت این است که از احساساتش دور باشد؛ اما دهن‌کجی خالد و
درگیرهای احساسی و عاشقانه‌های او و همچنین روزمرگی‌های زندگی همسایه‌هایش، بر جذابیت و کشش داستان می‌افزاید.

امتیاز  ۱۰

یادداشت ندا عبدالحی درباره رمان همسایه ها

«همسایه‌ها» نوشته «احمد محمود»
خلاصه: ما در واقع در دو قسمت با خالد که راوی نوجوان رمان است، همراه می‌شویم.
در پرده اول روایت زندگی خالد و روابطش با همسایه‌ها و تغییرات بلوغ و مسائلی که سعی می‌کند انها را درک کند و تجربه کند، مثل برقراری ارتباط با جنس مخالف...
در پرده دوم خالد اتفاقی وارد دنیای سیاست و مبارزه می‌شود. و جالب اینکه در همین مسیر اتفاقی ماندگار می‌شود و حتی بخاطر حمل چمدانی اعلامیه دستگیر و به زندان می‌رود. در زندان وجهه‌ی دوم و خوی مبارزگری خالد را می‌بینیم. خوی صبر و استقامتش را. و نیز توسط این راوی با اوضاع و احوال و اتفاقات سیاسی اجتماعی زندان آن سال‌ها آشنا می‌شویم.
رمان «همسایه‌ها» در قالب یک قصه‌ی سرراست و دلنشین بخشی از وقایع تاریخی سیاسی کشورمان را روایت می‌کند، اینکه وقت ملی شدن صنعت نفت، بین مردم عادی چه گذشت، مردم در چه وضعیت اقتصادی اجتماعی‌ای بودند...
ما همراه آدم‌های همسایه‌ها وارد زندگی مردم و نوع رفتار حکومت با مردم می‌شویم.
این کتاب اولین رمان احمد محمود است، رمانی در ژانر رئاایسم اجتماعی.
امتیاز من ۸ از ۱۰