نقد رمان مرگ و پنگوئن نوشته ریحانه عسگری
از همان ابتدا با دیدن عنوان کتاب ۲۳۰ صفحهای «مرگ و پنگوئن» نوشته اندری کورکف، خواننده درمییابد که این رمان باید به مرگ ختم شود.
شخصیت اول داستان که در نوشتن داستان کوتاه نویسندهای ناموفق است با پنگوئنی تنها زندگی میکند و روزگار را به سختی میگذراند تا اینکه از دفتر یکی از روزنامهها با او تماس میگیرند و پیشنهاد عجیب و وسوسهکنندهای را به او میدهند.
انتخاب با نویسندهست که آن پیشنهاد پردرآمد را بپذیرد یا بیخیالش شود. همیشه وقتی پای منفعت اقتصادی در میان است جنبههای خوب و بد تصمیمها بهخوبی به چشم نمیآیند، بنابراین نویسنده با پذیرش آن در راهی قدم میگذارد که مجبور میشود جان خود و پنگوئنش را به خطر بیندازد.
در روزهایی این کتاب را خواندم که در سراسر کشورم شاهد حوادث تلخ و جانسوزی بودیم و لحظهای نبود که خبر از مرگ و ریخته شدن خونی به گوش نرسد. هجوم اخبار باعث شده بود که با ذهنی آرام کتاب را نخوانم و داستان گاهی کسلکننده میشد.
در تجربههای بهروز و زیسته ما که با دسیسههای سیاسی، کشتوکشتار و وقایعی که در این داستان نیز رخ میدهند مواجه بودیم، اتفاقها در داستان باورپذیر بودند، اما موارد بسیاری نیز وجود داشت (مانند سونیا و نینا) که اگر حذف میشد، خللی در روند داستان پیش نمیآمد.
به نظر من این رمان بر زندگی و تصمیمگیری انسان تاکید دارد و بیان میکند که افراد منفعل مانند شخصیت اول این داستان اگر خودشان راه زندگیشان را انتخاب نکنند، دیگران آن را با توجه به منفعت خود انتخاب میکنند. جملهای در کتاب بود که توجهم را جلب کرد و آموزنده بود، «چقدر راحتتر است آدم درباره سرنوشت یکی دیگر تصمیم بگیرد تا سرنوشت خودش…»
امتیاز ۷